۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۴:۱۹

زندگی ملکه کنترل روایت در بیستمین سال درگذشتش کتاب شد

زندگی ملکه کنترل روایت در بیستمین سال درگذشتش کتاب شد

کتاب بیوگرافی موریل اسپارک با عنوان «جرقه الکتریکی» نوشته فرانسیس ویلسون، در بیستمین سالگرد خاموشی نویسنده، به بازار آمد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از گاردین، موریل اسپارک در زندگی‌اش شخصیت‌های مختلفی داشت: از ویراستار، منتقد، زندگینامه‌نویس و نمایشنامه‌نویس تا یک یهودی غیریهودی، یک کاتولیک تازه کیش، یک زن مطلقه، مادری رها شده و جاسوس.

فرانسیس ویلسون در زندگینامه زیرکانه این نویسنده با عنوان «جرقه الکتریکی» چهره‌های مختلف وی را مشاهده می‌کند، او در هر عکس چنان متفاوت به نظر می‌رسد که انگار این نقش توسط بازیگر متفاوتی بازی ‌شده و تغییر در چهره و سبک ظاهری او بسیار شدید است. وی را می‌توان در قالب یک دختر مدرسه‌ای ادینبورگی باهوش تا یک همسر ناراضی در رودزیا، از یک بوهمیایی لندنی سرزنده تا یک فرد متشخص رومی دید و در همه حال  اسپارک با هنر خود این دگرگونی‌های نگران‌کننده را ثبت کرد. او ملکه کنترل روایت بود، به ویژه روایت زندگی خودش.

به باور ویلسون؛ نویسنده این زندگینامه، اسپارک با آینده بازی موش و گربه می‌کرد و رمان‌هایش را از سرنخ‌ها و یادگاری‌های مرموز از گذشته‌اش می‌انباشت. ویلسون در این کتاب به جای روایت مرسوم از گهواره تا گور، بر ۳۹ سال اول زندگی اسپارک متمرکز شده که با انتشار اولین رمانش، «دلدارها»، در سال ۱۹۵۷ به اوج خود رسید: «سال‌های آشفتگی، زمانی که همه چیز روی هم انباشته شده بود». این بدان معنا نیست که شاهکارهای بعدی مانند «فریادی دور از کنزینگتون» یا «پرسه زدن با قصد» نادیده گرفته می‌شوند، بلکه به دنبال شواهدی از پیشینه‌های واقعی آنها نویسنده دست به کاوش می‌زند و یادآور می‌شود که زمان به طور شایسته‌ای برای نویسنده‌ای که استاد پرولپسی بود، در حال گذر است، آن نگاه‌های کوچک و ویرانگر به آینده که رمان‌هایی مانند «صندلی راننده» و «دختران اسلندر مینز» را بسیار وهم‌آلود می‌کند.
موریل اسپارک رمان‌نویس اسکاتلندی، بیشتر برای ۲۲ رمان عجیب، زیرکانه و شوخ‌طبعانه‌اش شناخته می‌شد. وی با اولین اثرش در سال ۱۹۵۷ با عنوان «تسلی‌دهندگان» کارش را آغاز کرد و از روش خاصی برای جذب مخاطب بهره جست. او با معرفی یک جامعه بسته (چه از راهبه‌ها، دختران مدرسه‌ای یا رانده‌شدگان جزیره‌ای متروک) شروع می‌کند، از جامعه‌ای که پر از شایعات، فریب‌ها و درگیری‌های کوچک و عمیق است و در این دنیای کوچک بمبی می‌اندازد: قتل، رسوایی... یا یک بمب واقعی، اگر احساس بی‌ملاحظگی خاصی داشته باشد. او کاملاً عقب می‌ایستد و اجازه می‌دهد ما شاهد پرواز جرقه‌ها باشیم.

رمان کمیک تاریک «یادآوری مرگ» در سال ۱۹۵۹ درباره گروهی از بازنشستگان است  که از تماس‌های تلفنی ناشناس آزار می‌بینند. هر تماس حاوی یک پیام یکسان است: «به یاد داشته باشید که باید بمیرید.» آیا قریب‌الوقوع بودن مرگ ما را از ترس‌ها، دعواها، حسادت‌ها و روان‌رنجوری‌هایمان آزاد می‌کند، یا این چیزها مانند صدف تا پایان تلخ به ما می‌چسبند؟ در اوایل سال ۱۹۵۴، اسپارک ۳۵ ساله به شدت به سمت فروپاشی عصبی پیش می‌رفت. گرسنه، فقیر و غرق در کار، شروع به استفاده از محرک دکسدرین به عنوان وسیله‌ای برای صرف نظر کردن از غذا و نوشتن در طول شب کرد. او بعدها در مورد این دارو گفت: «این دارو باعث می‌شد کمتر گرسنه شوی، اما همچنین تو را خل و چل می‌کرد.» او شوخی نمی‌کرد؛ تحت تأثیر این دارو، وی به این باور رسید که کدهای مخفی در کتاب‌هایی که می‌خواند پنهان شده‌اند و تی. اس. الیوت در حالی که خود را به عنوان یک نظافتچی پنجره جا می‌زد، جاسوسی او را می‌کرد!

خوشبختانه، او از این مصیبت بهبود یافت و این تجربه را در اولین رمان خارق‌العاده خود، «دلدارها»، به کار برد. در آنجا شخصیت اصلی او، نویسنده‌ای به نام کارولین رز، احساس می‌کند که تسلطش بر واقعیت در حال سست شدن است. کارولین معتقد است که می‌تواند صدای کلیدهای ماشین تحریر موجودی را که او آن را روح تایپ می‌نامد، بشنود. با این حال، او از تسلیم امتناع می‌کند و کشمکشی بین شخصیت و نویسنده در کتابی که شامل اهریمن‌گرایی، قاچاق الماس و شخصیت‌هایی چنان بی‌اساس است که گهگاه در هوا ناپدید می‌شوند، رخ می‌دهد. اسپارک یک سال پس از انتشار کتابش در آبزرور نوشت: «همیشه مایه شادی است که یک رمان‌نویس قوانین بدیهی داستان‌نویسی را زیر پا می‌گذارد و از مجازات فرار می‌کند.» او تازه شروع به کار کرده بود.

شاهکار اسپارک کتاب «صندلی راننده» کتابی بود که اسپارک آن را بهترین دستاورد خود می‌دانست. چرا؟ چون او آن را ترسناک‌ترین اثر خود نیز می‌دانست. این کتاب که سال ۱۹۷۰، در بین مجموعه‌ای از آثار کوتاه و فشرده مانند «تصویر عمومی» و «مزاحم نشو» منتشر شد، مانند یک عاشقانه تعطیلاتی است که از هم جدا شده و به طرز عجیبی دوباره چیده شده است. شخصیت اصلی آن، لیز، با یک لباس جدید زیبا به سفر می‌رود. او با خوشرویی می‌گوید که قبل از سوار شدن به پروازش، قرار است با مرد رویاهایش ملاقات کند. برای کشف دقیق آنچه در رویاهای او پنهان شده، باید شجاعت خواندن این کتاب کوچک و شکننده را داشته باشید.

کتابی درباره چگونگی زندگی ما در حال حاضر

اسپارک استعداد ویژه‌ای در به تصویر کشیدن خودشیفته‌ها، خود-افسانه‌سازان و شارلاتان‌های زندگی داشت و مجذوب تضاد بین یک شخصیت عمومی درخشان و شخصیتی که در سایه آن خم شده بود، بود. او می‌توانست در رسانه‌های اجتماعی حسابی بدرخشد.

ما می‌توانیم از رمان او در سال ۱۹۶۸، «تصویر عمومی»، که در رم در دوران ظهور پاپاراتزی‌ها نوشته شده، چیزهای زیادی در مورد زمان حال خود بیاموزیم. طرح داستان مربوط به ناامیدی یک ستاره سینما است.

چگونگی شکل گرفتن همه این تجربه‌های داستانی در کتاب «جرقه الکتریکی» که به تازگی به قیمت ۹.۳۴ پوند وارد کتاب فروشی‌های بریتانیا شده، بررسی شده‌اند.

کد مطلب 6826734

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha